شیخ رجبعلی خیاط

  • همه حرف ها سر آن بت بزرگ است که در درون توست

  • مقام حوان نجار

    • جناب شیخ رجبعلی فرموده بود:
      جوانی نجار با دوچرخه برای نجاری در خانه ها می رفت تا مردم به زحمت نیفتند.وقتی به رحمت خدا رفت در عالم معنا به من گفتند:شیخ رجبعلی!آن جوان نجار که از دنیا رفت شیعه بود ولی تو هنوز به مقام شیعه بودن نرسیده ای!تو مومن هستی!
      (البته ایشان بعدها به مقام شیعه بودن هم رسید.)
      منبع:کتاب بهترین شاگرد شیخ

    • ببخشید عنوان مقام جوان نجار بود.

  • هر کجا باشید سر سفره ی من هستید.

    • یکی از شاگردان مرحوم شیخ رجبعلی نقل می کند که:جناب شیخ با رفقایش به مشهد رفته بود و به دوستانش گفته بود :بخورید که مهمان آقا هستیم.بعد,آقا امام رضا ع را در غالم مکاشفه دیده بود که فرموده بودند:شیخ رجبعلی چه گفتی؟هر کجا باشید بر سر سفره من هستید.

  • یکی از شاگردان شیخ می گوید:روزی کفش جناب شیخ رجبعلی را می دزدند و شیخ می خواهد بداند که سبب آن چیست؟در عالم معنا به وی می گویند:
    تو بریده های پارچه ای که برای مردم می دوزی در کفشت قرار
    داده بودی!
    (با اینکه آن بریده ها ارزشی نداشته اما شخصی مانند شیخ رجبعلی بر آن محاسبه می شود.)
    منبع:کتاب بهترین شاگرد شیخ

  • توبیخ جناب شیخ

  • عظمت نور اهل بیت علیهم السلام

    • روزی امام جواد ع برای شیخ رجبعلی جلوه گری کرده بودند و یک مقداری نور خودشان را به او نشان داده بودند.شیخ رجیعلی نتوانسته بود آن را تحمل کند و گفته بود:
      آقا جان,شما را به آباء و اجدادتان قسم می دهم که دیگر این گونه خود را به من نشان ندهید,من طاقت ندارم.
      منبع:کتاب بهترین شاگرد شیخ

  • مفهوم یا سریع الرضا

    • جناب شیخ رجبعلی می فرمود:
      در یکی از شبهای جلسه رفقا شخصی را آوردند که وقتی نگاه کردم وحشت کردم و دیدم سه نوع حیوان درنده است که مربوط به سه رذیله ی اخلاقی او بود.پس از پایان جلسه وقتی به آن شخص نگاه کردم دیدم به شکل انسان درآمده است.تا آن موقع مفهوم یا سریع الرضا رامتوجه نشده بودم که اگر خدا بخواهد در یک جلسه از همه ی بدی های ما صرف نظر می کند.

  • azadeh چیزی در گروه نشان گروه شیخ رجبعلی خیاطشیخ رجبعلی خیاط ارسال کرد 5 سال, ماه 8 قبل

    جناب شیخ رجبعلی می فرمود:
    مدتی در روضه خوانی نمی رفتم,بعد از آن,یکی از ائمه معصومین به من فرمودند:آیا ما را دوست نداشتید که به روضه نیامدید؟!
    منبع:کتاب بهترین شاگرد شیخ

  • azadeh چیزی در گروه نشان گروه شیخ رجبعلی خیاطشیخ رجبعلی خیاط ارسال کرد 5 سال, ماه 8 قبل

    اهمیت روضه

  • azadeh چیزی در گروه نشان گروه شیخ رجبعلی خیاطشیخ رجبعلی خیاط ارسال کرد 5 سال, ماه 8 قبل

    دل فقط جای خداست

    • شیخ عبدالکریم حامد می فرمود:
      لباس هایم را شسته بودم و دنبال طناب می کشتم تا آنها را پهن کنم,در این هنکام به شیخ رجبعلی برخورد کردم.ایشان به من گفت:توی دلت طناب میبینم,درست است که به طناب نیاز داری ولی چرا در دلت جای داده ای؟دل فقط جای خداست,نباید چیز دیگری در آن قرار گیرد.
      منبع:کتاب بهترین شاگرد شیخ

  • azadeh چیزی در گروه نشان گروه شیخ رجبعلی خیاطشیخ رجبعلی خیاط ارسال کرد 5 سال, ماه 8 قبل

    اهمیت هدیه ی ثواب به اموات

    • مرحوم حامد می فرمود:
      شیخ رجبعلی خیاط می گفت:یکی از اسباب توفیق من در سیر و سلوک این بود که روزی عملی مستحبی را انجام دادم و ثواب آن را به یکی از اموات هدیه کردم و در اثر آن,آن مومن در گذشته,برایم دعا کرد و خدا هم دعایش را اجابت نمود و با عنایت ویژه ای هدایتم کرد و راه را نشانم داد.
      منبع:کتاب بهترین شاگرد شیخ

  • حرمت سادات

    • چند نفر که بعدا معلوم شد از اداره ی دارایی بودند در منزل یکی از دوستان شیخ نزد ایشان می آیند و اظهار می دارند:نمیدانیم چرا بدنمان به خارش افتاده است و خوب نمی شود.شیخ پس از توجهی می فرماید :زن علویه ای را اذیت کرده اید و تا او راضی نشود بدن شما بهبودی نمی یابد.

  • کاسه ی سبز

    • فردی از شیخ تقاضا می کند فرزندش که تا چندی دیگر به دنیا می آید صالح و با ایمان باشد.شیخ برایش دعا می کند و می گوید:خدا به تو پسری عطا می فرماید نامش را مهدی بگذار.سپس دستور می دهد عده ای از فقیران را اطعام کند.وی این سفره را می اندازد و نزد شیخ می رود تا جریان اطعام را بیان نماید.قبل از آنکه شروع کند شیخ تمام خصوصیات مجلس و وضع افراد را می فرما…[ادامه خبر]

  • {-35-}{-35-}بوی گل سرخ{-35-}{-35-}

    • در سفر به کاشان شیخ مانند همه ی سفر های دیکر نخست به قبرستان شهر رفت.همراهان شنیدند که به حضرت ابا عبدالله الحسین سلام می دهد.جلوتر که می رود می گوید : بویی به مشامتان نمی رسد؟بوی گل سرخ!
      و از مسئول قبرستان می پرسد امروز چه کسی را دفن کرده اند؟وی همه را به طرف محل دفن کسی می برد که تازه به خاکش سپرده اند.
      در آنجا همه آن بوی گل را استشمام…[ادامه خبر]

  • کرامت امام

    • فردی به مشهد رفته از امام رضا ع می خواهد که به او پسری کرامت شود.وقتی به تهران بر می گردد شیخ به او پیغام می دهد که تو به منزل ما می آیی یا من نزد تو بیایم؟
      گویا شیخ به منزل وی می رود و میگوید : تو از طریق امام رضا ع از خدا پسری خواسته ای حضرت فرمودند که خداوند پسری به او می دهد.اسمش را رضا بگذارد.

    • حوش به حالش، چقدر زود دعاش مستجاب شد….

    • قدم به قدم.

  • درست خواندن دعا

    • شیخ برای یکی از دوستان خود نقل کرده است که جوانی نزد من آمد و مناجات زاهدین از مناجات خمس عشره را خواند.
      به او تذکر دادم که دعا را درست بخواند.روز بعد نزد من آمد که دیشب پدرم را خواب دیدم که به خاطر آن دعا باغ بزرگی به او مرحمت کرده اند.

    • به به….

    • چي بگم

  • در مجلس عروسی

    • شیخ همراه فرزند خود به جشن عروسی یکی از بستگان می رود.میزبان شیخ را می بیند و از جوان ها می خواهد گرامافون را خاموش کنند .
      جوان ها می آیند ببینند چه کسی آمده است.وقتی شیخ را نشان می دهند می گوید :به خاطر ایشان گرامافون را خاموش کنیم؟
      و دوباره آن را روشن می کنند.شیخ به فرزندش می گوید : بلند شو برویم.شیخ که بیرون می رود دستگاه از کار می افتد.یکی دیگ…[ادامه خبر]

    • جالبه…

    • ممنون خيلي عالي بود ولي شما منظورتون كدوم شيخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • شیخ رجبعلی خیاط دیگه….

    • آهان

  • رضایت مادر

    • حکم اعدام چند نفر از جمله جوانی را داده بود.بستگان جوان نزد شیخ می روند و با التماس چاره ای می جویند.شیخ می گوید:گرفتار مادرش است.نزد مادر وی می روند میگوید :من هم هرچه دعا میکنم بی نتیجه است.
      می پرسند:آیا از او دلگیر هستی؟
      می گوید:آری تازه ازدواج کرده بود روزی سفره را جمع کردم و به دست همسرش دادم تا به آشپزخانه ببرد پسرم سینی ظرف ها را از دست…[ادامه خبر]

    • خدا بهم رحم کنه….

    • واااااااااااااااااااااي خدا

  • رفتار با کودکان

    • یک نفر سرش ضربه می خورد و می شکند.او را نزد شیخ میبرند تا ببینند چه کار کرده است که به این روز افتاده است.شیخ پس از توجه می فرماید:در کارخانه بچه ای را اذیت کرده ای و اگر از او رضایت نگیری قضیه دنباله دارد.
      آن مرد تایید می کند و میگوید:پسر صاحب کارخانه ایراد نامربوطی گرفته بود که به او گفتم:مگر فضولی ؟!شب هم که برای گرفتن دستمزد رفته بود…[ادامه خبر]

    • از ماست که برماست…ممنون….

    • واقعا درسته.

  • یاری نا بینا

    • شخصی نقل میکند که روزی با تاکسی خود می رفتم.نابینایی را دیدم که در انتظار کمک کسی کنار خیابان ایستاده است.
      پیاده شدم و از مقصد او پرسیدم.گفت:آن سوی خیابان.با اصرار فراوان مقصد نهایی او را پرسیدم و او را با ماشین تا آنجا بردم.
      صبح که به محضر شیخ رفتم . فرمود:آن کوری که سوارش کردی جریانش چه بود که خدای متعال از دیروز نوری در تو خلق کرده است؟

    • ااااااااااا!!!!!!!!!

    • وای، واقعا منقلبم کرد، ممنون، آزاده جون اگه میشه کمی هم در مورد خود شیخ بنویس، که اصلا چی شد که اینجوری دارای کرامت شدن و ….

    • چشم.

    • vayyyyyyyyyyy……..aliiiiiiiiiiibud.

    • خواهش می کنم.
      التماس دعا

  • ادامه نوشته ها